على محمدى خراسانى
332
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)
ايجاد مباشرى و فاعل بالمباشره تعلّق مىگيرد . مثل اينكه خارجاً اراده مىكند و عقول يا مجرّدات تامّه را ايجاد مىكند ، اراده مىكند و باران مىفرستد و . . . . 2 . ارادهء تشريعى ؛ ارادهاى است كه به صدور فعلى از عباد ، آن هم به اختيار و ارادهء آنها تعلّق مىگيرد و از بندگان مىخواهد كه آنان كارى را بكنند و بر اين اساس جعل حكم و تشريع قانون مىفرمايد و امر و نهى مىكند . « 1 » حال جواب ما به اشعرى ، اين است كه آن ارادهاى كه مراد از او جدا نمىشود ارادهء تكوينى است و اين ارادهاى كه در مورد اوامر و تكاليف موجود است ارادهء تشريعى است و تخلّف مراد از اين اراده ممتنع نيست . « فما قصد لم يقع و ما وقع لم يقصد » به بيان ديگر : آن كه محذور دارد در ما نحن فيه نيست و آنكه هست ، محذورى ندارد . تا اينجا سخنان آخوند بسيار مستدلّ و قابل قبول بود ولى از اينجا ( فإذا توافقنا ) تا وهمٌ و دفع ، وارد مطلبى شدهاند كه قلم سرشكسته شده و هرگز حق مطلب ادا نشده است و ما در اينجا تنها به بيان مراد ايشان به اختصار بسنده مىكنيم و نقد وبررسىِ آن را به علم كلام ارجاع مىدهيم . ايشان فرموده است : حال كه دو قسم اراده تصوير شد ، مىگوييم : هرگاه اين دو اراده ، هماهنگ شدند و در موردى ، هم ارادهء تشريعى و امر به ايمان و طاعت بود و هم ارادهء تكوينى و دخالت مستقيم بارى تعالى در ايمان و اطاعت بندگان وجود داشت - مثل مؤمنان و مطيعان - نتيجه اين است كه حتماً و جزماً اطاعت و ايمان محقّق خواهد شد و تخلّفپذير نيست ؛ زيرا انفكاك مراد از ارادهء تكوينى محال است و هرگاه دو اراده تخالف پيدا كردند ، يعنى ارادهء تشريعى بود ولى ارادهء تكوينى نبود ، « 2 » نتيجه ، اين است كه بالقطع و الجزم كفر و عصيان محقق خواهد
--> ( 1 ) . نكته : در اينكه آيا ارادهء الهى از صفات ذات است و از مقام ذات واجب الوجود انتزاع مىشود يا از صفات فعل است و از مقام فعل حق انتزاع مىشود ، اختلاف است . 1 . گروهى اراده را مثل خلق ، رزق ، احياء ، امالة و . . . از صفات فعل و زايد بر ذات و حادث مىدانند و برآنند كه كلّ يوم هو فى شأن ، فعّال لما يشاء خداوند هر لحظه عالم آفرين است و هر لحظه ارادهء جديدى دارد . اگر اراده از صفات ذات باشد مستلزم اين است كه ذات الهى محلّ حدوث حوادث و عروض عوارض باشد كه در علم كلام ، امتناعِ آن به ثبت رسيده است . 2 . مشهور مىگويند اراده از صفات ذات است و ارادهء الهى مثل ارادهء ما انسانها از كيفيّات نفسانيه نيست ؛ مبادى و مقدّمات ندارد و براى اينكه حقيقتاً بتواند صفت ذات باشد آن را به علم تفسير مىكنند و مىگويند اراده همان علم به مصلحت است . مبسوط اين بحثها در علم كلام بايد طرح شود ، ولى هدف ما روشن كردن تفسير آخوند است . ايشان از مسلك مشهور پيروى كرده و در تعريف اراده فرموده است : ارادهء تكوينى ، علم خداوند به نظام احسن و اكمل وجود است كه علم فعلى هم هست . يعنى همين علم ، منشأ تكوين و ايجاد و ابداع موجودات گرديده است و ارادهء تشريعى علم پروردگار به وجود مصلحت در افعال بندگان است كه مىداند چه كارى براى آنان مصلحت ملزمه دارد و بر اساس همين علم امر مىكند . ( 2 ) . مثل كفّار و عاصيان كه امر به ايمان اطاعت شدهاند ولى عملًا و در خارج از آنها ايمان و اطاعت خواسته نشده و مشيّت بالغهبدان تعلّق نگرفته ، بلكه به ضد آنها يعنى به كفر و عصيان تعلّق گرفته است .